مجله روشنفکر

مجله روشنفکر جایی برای ژرف اندیشیدن

روشنفکر و قدرت؛ نگاهی به یک تجربه/مسعود نقره‌کار

 

noghrehkar

 روشنفکر/ گفتگوی پیش رو  توسط «مسعود نقره کار» یکی از روشنفکران بنام ایرانی برای نشریه روشنفکرجهت بازنشر ارسال شده‌است.لازم به یادآوری‌است که این‌نوشتار قبلا در نشریه«آرش» چاپ پاریس انتشار یافته بود.

 روشنفکر کیست ؟

روشنفکر در تعریف لغت نامه ای کسی است که ازتوانایی و نیروی فکری و عقلی خود – بیش از مردم عادی – استفاده کند. این تعریف به ظاهر ساده ی لغت نامه ای اما یکی از بحث برانگیز ترین پدیده ها و مفاهیم تاریخی , انسان شناسی و جامعه شناختی را در دل خود جای داده است . برای نمونه با استناد به کتاب ها , مقاله ها و گفت و گوهای روشنفکران ایرانی گزافه گویی نیست اگر گفته شود به تقریب به تعداد روشنفکران ایرانی » تعریف روشنفکر » داریم . روشنفکر ایرانی در تعریف از روشنفکر ویژگی ای از روشنفکررا برجسته می کند که به نظر وخواست او نزدیک تر است.  گمان زده می شود روشنفکری در ایران هم با بحران در مفاهیم , هنجار ها و معیار های اجتماعی , وهم بحران در تعریف روشنفکرمواجه است .

 در گشت و گذاری میانه ی این تعاریف  , جوینده به تعریف جامع از روشنفکر دست پیدا می کند اما به نظر می رسد به مانعیت تعریف نزدیک  نخواهد شد. بدیهی ست تعریف مانع دادن از پدیده ها و مفاهیم انسان شناسی و جامعه شناختی به سهولت امکان پذیر نیست, چرا که با مفهومی تاريخي , پويا و زادهٌ چالش‌هاي اجتماعي- انساني و کيفيت ويژه‌اي مواجه هستیم , کیفیتی که خاستگاه‌اش فکر و کردار انسان، و تغيير و تحول‌پذير در زمان‌ها و مکان‌هاي متفاوت است.

 در تعریف جامع ,که تعریف تئوريک و ارزشی  روشنفکر را در بر می گیرد گفته اند  روشنفکر کسی ست که فکر » روشن» دارد. در باره فکر روشن نیز ویژگی های  زیر مطرح شده است :

خردگرا (عقل‌باور) است.هر پديده‌اي را با ذره‌بينِ خردِ مستقل، خمش پذیر، پويا و رها از پيشداوري مي‌نگرد. خرد را بنيانِ تفسير، درک و فهم انسان، جامعه و جهان قرار می دهد. بيگانه با خردِ تابع، جبر مطلق، مرجعيتِ وحي و احکام آسماني، تعبد و تعصب است. تقدس‌ و افسون زداست .» طوفان شک منطقی » ست . به همه چيز حتي يقين خود شک مي‌کند. اجازه نمي‌دهد به نام مذهب و سياست به جاي او فکر شود، و برايش تصميم گرفته شود، و او مُکلف به اجراي آن باشد. » نماینده فلسفی عقل انتقادی» ست و به همین خاطر به اهمیت نقد , تغيير و انديشيدنِ تحلیلی وعلمي واقف است . مرزی برای نقد نمی شناسد. شناسا، ژرف‌کاو، پرسشگر و جامع‌نگر است. روشِ تفکرش سنجشگرانه است و قدرت تفکیک امور دارد.

فرد باور است .خود باور، خودشناس و خودآگاه‌ست. فرديت‌اش را تبلور وجود اجتماعي – فرهنگي خود مي‌داند. به آن حد از خودآگاهي شخصيتي رسيده است که نياز به آقا بالاسر نداشته باشد، به پختگي و بلوغ فکري دست يافته است. مي‌رود تا به اين پرسش که من کيستم پاسخ بگويد، در نگاه او فرد همه چيز است و قابل ارج و ستايش، فردي که جدا از جامعه نيست و فرديت‌اش در مجموعه‌اي از روابط انساني و اجتماعي تشخص و هويت مي‌یايد.( بين فرديت و «منيت» فرق مي‌گذارند. منيت برتردانستنِ «من» از جامعه است و همه چيز براي، و در راهِ «من» است).

 آزادانديش و آزاديخواه ست, و این مهمترین شاخصه ی روشنفکر است. کثرت‌گرا (پلوراليست) است. پذيرنده ی  اصلِ ضرورتِ تنوع افکار و رفتار، و مدارا و تساهل است. اهل گفت و گو ست . عدالت خواه , قانون گرا و پایبند به حقوق بشر است. باور دارد که گوهر روشنفکری  آزاد اندیشی , آزادی خواهی و عدالت طلبی ست . صلح‌خواه‌ و بیزار از جنگ و ستیزنده با جنگ افروزی ست .

لائيک (سکولار، عرفي‌گرا)است. خواستار جدائي دين از حکومت است، و اينکه دين از حوزهٌ عمومي به عرصه‌ي خصوصي زندگي انسان‌ها برده شود. خواستار آزاديِ مذاهب و کيش‌ها، آزاديِ بي‌مذهبي و آزادي انتقاد به مذاهب و کيش‌هاست.

آينده‌نگر است. با بررسي , ريشه‌يابي و تفکر نقادانه گذشته و حال ,به ويژه نقدِ سنت‌ها و نهادهاي سنتي و خرافه‌پرستي , راهي به سوي آينده ، راهي به سوي نو شدن و نو کردنِ حوزه‌هاي فکري، رفتاري، اجتماعي، سياسي، اقتصادي و فرهنگي می جوید و می نمایاند . در حال و اکنون نمي‌ماند, پویاست. با فکر روشن اش آینده ای را تجسم می کند , که امید به تحقق اش می بندد .» سازنده تاریخ آینده » است.

******

   نقش روشنفکر چیست ؟

روشنفکر با  کنشِ و نقش اجتماعی اش هویت روشنفکری پیدا می کند, والا همه به درجاتی روشنفکرند. روشنفکر نقش اش را از خويشتنِ خويش آغازمي‌کند، در خانه، محله، محيط کار، گروه , سازمان , حزب سياسي و تشکل‌هاي مختلف فرهنگی و در جامعه, تجلي‌ي فکر «روشن» مي‌شود. باورمندي‌اش به خرد، فرديت، آزادي، عدالت  , دموکراسی و توسعه را در کردار خود نشان مي‌دهد. در هر عرصه‌اي که توان دارد دخالت‌کننده، تلاش‌گر و مبارز است و فلسفه, سیاست , فرهنگ , زبان و دین را با دنیای مدرن آشنا و نزدیک می کند. انسانِ تشکل و عمل است و بر پايه‌ي خرد و شعورش عمل مي‌کند. آزادانديشي، آزادمنشي، آزاديخواهي و انسانيت را در رفتار روزانه‌اش باز مي‌تاباند. مردم را با مفاهيم و مقوله های آزادي، عدالت و توسعه آشنا مي‌کند. مبلغ و مروّج انديشه‌ي نجات فردي با عنايت به رهائي‌ي جمعي از هرگونه قدرت, سیطره , سلطه و ستمگری است.  وجدان اجتماعی جامعه است . بحران ها و ناهنجاری ها را نشان می  دهد و راه برون رفت می جوید.

*******

 دید گاه های دیگری نیز در باره روشنفکر و روشنفکری  وجود دارند که تعریف و ویژگی ها ی بر شمرده را که در بر گیرنده ی تعریف » کانت «, شعارهای سه گانه انقلاب فرانسه و بیانیه » حقیقت, عدالت و حقوق بشر » امیل زولا ست  را نارسا, نادقیق و حتی نادرست می دانند.

 » پست مدرنیست » ها با باورمند ی به فرهنگ غیر عقلانی  , و اینکه بنای شناخت را جایی بیرون از خرد و عقل می باید جستجو کرد,  به خرد ستیزی و ناباوری به خرد باوری  روی آورده اند. برداشت‌ اینان از مفاهيم و مقولاتي مثلِ خرد (عقل)، انديشه، حقيقت، شناخت، فرد، جامعه، آزادي، عدالت، توسعه، فرهنگ ,مذهب، اخلاق , سیاست  دیگر گونه است , و پیرامون حد و اندازه و کیفیت این مفاهیم و مقولات حرف و نظر دارند. بازی های زبانی, تفکر و اندیشه هرمنوتیک , کثرت باوری فرهنگی ,» تجربه امر محال» و تعریف ناپذیر ساخت شکنی از ویژگی های  پست – مدرنیسم  هستند. اینان تعبیر جدیدی از روشنفکر ارایه داده اند و بر این باورند که  با صدور» احکام ثابت» و چسباندن آن احکام به » روشنفکر»  نمی توان تعریف درستی از روشنفکر به دست داد.با تعریف و نوعی تقسیم بندی  از روشنفکر » پایان روشنفکری»ای که به آن اشاره شد را اعلام کرده اند. برخی از اینان تعريفِ روشنفکر، و نيز برشمردنِ ويژگي‌ها و مشخصه‌هائي براي اين کيفيت ويژهٌ انساني – اجتماعي را امري «غير روشنفکري» مي‌دانند, وحتی ادعا کرده اند که » روشنفکر ها اصلا» وجود ندارند «.

در غرب نیز گفتمان های روشنفکری  محیط زیست , فمینیسم , مساله ی همجنس گرایی  , آزادی , صلح و مقوله های دیگری ست که هنوزپاره ای از این مقوله ها به تعاریف روشنفکران ما از روشنفکر راه پیدا نکرده اند.

برخی از روشنفکران  نیز رادیکالیسم را از ویژگی های تحمیل شده به روشنفکر, به ویژه روشنفکر کشور های عقب مانده و تحت حاکمیت های توتالیتر و اقتدارگرا می دانند,» رادیکالیسمی که زندگی و مناسبات امروزین به روشنفکر تحمیل کرده است , بی آنکه تمایل روانی او باشد.»

******

در رابطه با «تيپ‌شناسي» روشنفکران نیز اظهارنظرهاي فراوانی از سوی مدرنیست ها , پست مدرنیست ها و روشنفکران دینی شده است. آنچه بدیهی می نماید این است که روشنفکری در همه ی حوزه ها و عرصه های زندگی جاری ست, و بر این پایه در تقسیم بندی ها و الگو های مختلف  ارایه شده   بیش از سی نوع روشنفکر معرفی شده است! گاه با گرايش غالبِ فلسفي، علمي، سياسي، فرهنگي , گاه با توجه به دوره‌ هاي تاريخي و ویژگی های منطقه‌اي و بومی،  و یا موقعيتِ اجتماعي و تخصصي (حرفه‌اي)، گاه بيان روانشناسانه و رفتارگرايانه،و گاه گروهبندي‌هاي نسلي و دوره‌اي , روشنفکر تبين، تعريف و طبقه‌بندي شده‌است.

************

 آیا می توان به تعبیری روحانیون را روشنفکرانی از نوع سنتی قلمداد کرد؟

چنین برداشتی وجود داشته و دارد ,مثلا» گرامشی از روحانیون به عنوان روشنفکران سنتی نام می برد اما مخالفان روشنفکری دینی  می گویند منظور گرامشی ا ز روحانیون موجوداتی شبیه به آ خوندها ی ایران نبود. امروزه در ایران برخی از روحانیون بسان روشنفکران دینی( یا  نواندیشان دینی) بر آنند تا با نقد و اصلاح دین درراستای نزدیک کردن و همساز کردن دین و مدرنیته  نقش حلقه ی واسط میان جامعه سنتی و جامعه مدرن بازی کنند.» اینان برای رسیدن به دروازه  تجدد بر حسب موقعیت و توانایی شان  از سنت , دین را بر گزیده اند».البته چنین روندی به دلایل گوناگون در میان روحانیون یک جریان سیاسی – فکری نیست , که به دلایلی همچون سلطه نظام نظری شریعت مبتنی بر تفسیر احکام و احادیث ,ویژگی های تشیع و جامعه (صنف) روحانیون در ایران , و نیز سنت حاکم بر آموزش و تربیت روحانیون می توان اشاره کرد. امروزه برخی از روحانیون از اندیشه های هرمنوتیک سخن می گویند وهمچون سایر روشنفکران دینی قصد دارند تا نسبت رابطه ی دین و عقل را روشن کنند و مروج خرد گرایی شوند.  مدعی اند که می خواهند  دین را لاغر تر کنند و و با ارایه قرائتی حداقلی تر نشان بدهند که دین امری بشری  و تابع عقل است. می خواهند  ازدین آسمان و قداست زدایی کنند. می گویند می خواهند دست دین را از زندگی سیاسی و اجتماعی مردم کوتاه کنندو اخلاق و ارزش های اخلاقی راهم عقلانی و تحت کنترل عقل در آورند. ادعا کرده اند مساله ی پلورالیسم دینی را جا خواهند انداخت و » حق متکثر است و حقیقت در مشت هیچ کس نیست  ,درهمه ی مشت هاست «. می خواهندمساله ی وحی را روشن کنند., و به قول خودشان  سراغ تبار شناسی روشنفکر دینی بروند و  از موضعی استعلایی ( بالارونده ) به این پدیده نگاه کنند.قرار است خلاف نظر شریعتی , یعنی خلاف اینکه » اندیشه دینی اوج تعالی روشنفکری است »  عمل کنند. گمان می کنند جامعه ما در حال گذار است  و » روشنفکری دینی ضروری ترین پروژه «در چنین شرایطی ست.

 می دانند که ریشه روشنفکری در غرب اصلاحات دینی بود و می خواهند با تاسی از آن ها تشیع را اصلاح کنند . می خواهند با جداسازی دین از دولت ( یا حکومت) بدعت گذار دولت  سکولار وعرفی در ایران باشند .

 و چه بهتر از این ؟ این گوی و این میدان !

 قدرت را چگونه تعریف می‌کنید؟

هرچند میان مفاهیم دولت , حکومت , حاکمیت و قدرت  تمایز وجود دارد اما هنگامی که از قدرت سیاسی سخن به میان می آید مفاهیم دولت , حکومت , حاکمیت  و مجموعه نهاد های شکل دهنده آن ها به ذهن می نشینند ( لااقل به ذهن بنده). دلیل یگانه جلوه کردن این مفاهیم, که در ارتباط با یکدیگرنیز هستند, ویژگی حکومت اسلامی می تواند باشد. گفته شده است در حکومت ها و نظام های سیاسی توتالیتر و خودکامه مرزهای میان مفاهیم  اشاره شد یا از میان می روند و یا چنان باریک می شوند که با چشم غیر مسلح قابل رویت نیستند!. با فاصله گرفتن از مفاهیم گفته شده,  قدرت  کانون جذب , حفظ و تمرکز توانمندی هاو ابزار تحمیل و توزیع اراده  دولت , حکومت و یا حاکمیت تعریف شده است . همین » کانون» است که پنهان و آشکار » توانایی تحقق منافع » و » امکان اعمال و تحقق اراده و خواست خود بر دیگران» را برای دولت ها , حکومت ها و حاکمیت ها و نظام های سیاسی متفاوت مهیا می سازد. بنا به سرشت و ماهیت قدرت و شکل نظام سیاسی- با کمی تسامح –  قدرت سیاسی را به دونوع تقسیم کرده اند:

–  دموکراتیک  یا متمدن , یا قدرت سیاسی مدنی شده و قابل کنترل

– غیر دموکراتیک  یا غیر متمدن و غیر قابل کنترل

  هر کدام از این قدرت ها خواستار باز تولید نظمی خواهند بود که موقعیت های مورد نظرشان ر ا حفظ کند.

آیا قدرت تنها در قدرت سیاسی حاکم متبلور می شود؟

در هر نوع رابطه ی انسانی و اجتماعی (  حتی رابطه زبانی و رابطه جنسی)  رد پای قدرت یا تحمیل اراده را به اشکال گوناگون می توان دید . قدرت در ساختار خانواده  , گروه ها , سازمان ها , احزاب , نهاد ها و نظام  های سیاسی , و به عنوان کیفیتی که  در روابط میان تمامی  گروه های اجتماعی آن را می توان دید , عمل می کند. در تعابیر جدید , به ویژه  دربرخی روابط غیر سیاسی, که اجباری در آن ها نیست مفاهیم مرجعیت , اقتدار, اتوریته و نفوذ جای قدرت را گرفته اند .

قدرت در قدرت اقتصادی , اجتماعی, قدرت شهروندی  و قدرت سیاسی غیر حاکم نیز تبلور می یابد , که برای نمونه به تبلور قدرت سیاسی غیر حاکم در احزاب و سازمان های سیاسی می توان اشاره داشت.

برداشت » الوین تافلر » نیز به نظر من قابل تعمق است , تعریفی ناظر براین واقعیت  که قدرت وجه اجتناب ناپذیر هر رابطه ی انسانی ست  و تنها در قدرت سیاسی تبلور نمی یابد : » دانایی و خشونت و ثروت , و روابط میان آنها , قدرت را در جامعه تعریف می کنند».

آیا قدرت سیاسی مشروع وجود دارد ؟

قدرت مشروع  قدرتی ست که مورد قبول و پذیرش جامعه قرار گیرد , البته واژه ی » شرع» طبیعی ست که ما مار گزیده ها را بترساند. این مشروعیت می تواند به سیاق » ولایی , ارتجاعی , سنتی و کاریزمایی » باشد , مثلا» امامی در جایگاه سیاسی  قابل پذیرش جامعه قرار داده شود . به تجربه دریافتیم این نوع مشروعیت قدرت سیاسی  بر بنیاد بی عقلی یا عقل ایمانی استوار است ,و آنچه قربانی شده و می شود حقوق و مصونیت شهروندی ست. در مشروعیت  قانونی و دموکراتیک  حقوق و مصونیت شهروندی رعایت می شود و قدرت شهروند ی هم  بخشی از قدرت سیاسی متمدن در جامعه تلقی می شود.

 روشنفکرانی را که با قدرت سیاسی همراهی می‌کنند می‌توان روشنفکر خواند؟

روشنفکر موجودی ست منتقد و پرسشگر در برابر قدرت و جامعه.  اینکه روشنفکر با کدام یک از انواع نظام های سیاسی  همراهی و همکاری  کند نیز» شرط » قلمداد شده است. باورمندان به این نظر همکاری با نظام توتالیتر و اقتدار طلب , یا اشکال دیگر نظام های سیاسی غیر و ضد دموکراتیک  را فاصله گیری روشنفکر از فکر » روشن»  اش تلقی  می کنند. آنچه مهم است  نوع همکاری و بر خورد روشنفکر با نظام سیاسی است .حتی در رابطه با نظام های سیاسی دموکراتیک, اگر برخورد روشنفکر نقادانه و پرسشگرانه ,وبر بنیاد عقلانیت , آزاداندیشی و آزادیخواهی  و تولید گفتمان و فکرنباشد, مساله فرق خواهد کرد. این نوع بر خورد البته ما را به سوی تعریف ارزشی از روشنفکرنیز سوق می دهد و حکایت روشنفکر خوب و روشنفکر بد را پیش می کشد, که مساله را پیچیده تر خواهد کرد. برخی  از صاحب نظران نیز نقد , پرسشگری و امتناع در برابر قدرت را شاخصه ی روشنفکری نمی دانند.

 بد نیست به این نکته هم اشاره شود که نقد وپرسنده گی , و در افتادن با قدرت سیاسی جسارت و شهامت می طلبد , و این در توان همه ی روشنفکران نیست.

در جهانی که سایه قدرت بر بخش بزرگی از نهادها گسترده است, روشنفکران می‌توانند مستقل بمانند؟

 باید دید منظور از استقلال چیست .روشنفکر مستقل کسی ست که دست از نقد و پرسش بر مبنای ذهنیت مدرن, و  آزاد اندیشی و آزادیخواهی بر ندارد. روشنفکر مستقل کسی ست که بازنگری و نوآوری در مفاهیم و ارزش های فلسفی, سیاسی, فرهنگی  اجتماعی و علمی ویژگی اش شود  و خواست نو کردن انديشه و کردار (مدرنيته يا تجدد) و نوسازي بر مبناي مدرنيته و تجدد (مدرنيزاسيون) گوهر انديشگي و کردارش باشد. روشنفکر مستقل نه با سایه قدرت که با خود قدرت , بویژه قدرت خود کامه در هر سطحی  درگیر می شود و با آن درمی افتد و نشان می دهد زیر هیچ بیرقی سینه نخواهد زد. او تلاش می کند منادی حقیقت در برابرهر قدرتی باشد, وهر جا که هست  » دشمن استبداد و منتقد دموکراسی » باقی بماند.

برخی استقلال یا وابستگی روشنفکر به  قدرت سیاسی را  به خصایل وپایگاه طبقاتی روشنفکر ربط می دهند. سمت گیری های متفاوت فلسفی , سیاسی و فرهنگی روشنفکران صحت  بر خورد طبقاتی با مفهوم روشنفکر و روشنفکری را تایید نمی کنند. در جامعه خودمان اکثریت روشنفکرانی که مدافع حقوق کارگران و زحمتکشان و تهیدستان هستند , به طبقه کارگر و زحمتکش و تهیدست تعلق نداشته و ندارند.  امروز با دگرگونی ها و جابجایی های رخ داده در جامعه در تعریف طبقه نیز دگرگونی هایی ایجاد شده است, دگرگونی هایی که مطالعه و شناخت   دقیق تر و عمیق ترآن ها کار روشنفکران نیز هست.

  در این میانه رسانه­ها،وپیشرفت تکنولوژی اطلاعاتی نیز نقشی دوگانه بازی می کنند. شتاب اطلاعاتی باعث گسترش و پخش دانش و فرهنگ و اطلاعات شده و در نتیجه در گسترش و رشد روشنفکری نقش دارد . ازسوی دیگر قدرت های سیاسی نیز به اهمیت این تکنولوژی و شتاب فزاینده ی اطلاعاتی از زاویه منافع خودشان پی برده اند , در واقع پارادوکسی ست که هر دو سو از آن بهر ه می برند. روشنفکران از طریق رسانه ها قدرت ها را به چالش می طلبند و قدرت ها نیز تلاش می کنند رسانه ها را در جهت منافع خویش سمت و سو دهند  و با کار برنامه ریزی شده  ومستمر مسیر روشنفکر و روشنفکری را تغییر دهند و روشنفکرانی وابسته و در خدمت قدرت بوجود آورند . قدرت ها به یاری رسانه ها  از شکل دهی و تقویت  جریان های ضد روشنفکری نیز غافل نیستند. امروز حتی در امریکا  به یاری رسانه ها رویکرد های ضد روشنفکری به دنبال سخن جان کوتن آمریکایی هستند که درسال 1642 گفت:»هر قدرتو بیشتر بیاموزی و سخنورتر باشی بیشتر آماده ای که به خواست شیطان عمل کنی «

قدرت­‌های سیاسی روشن­فکران را چگونه وادار به سکوت می­‌کنند؟

  روشنفکر  همچون همه ی انسانها خواست هایی دارد و این را قدرت های سیاسی  به خوبی درک و فهم کرده اند. ترفند های قدرت های سیاسی برای خرید و یا به سکوت کشاندن روشنفکران  گونه گون هستند.  ترس , پول , مقام وموقعیت و سکس پاره ای از این ترفندها هستند. نمی توان سخن از  قدرت سیاسی  و  و بهره برداری اش از ترس گفت اما از نیکولو ماکیاولی به عنوان یکی از بزرگترین نظریه پردازان » قدرت سیاسی» و از» پایه گذاران فلسفه تاریخ» قرن پانزدهم و شانزدهم سخن نگفت . او در باب » ستم پیشگی و نرمخویی و اینکه مهرانگیزی بهتر است یا ترس انگیزی» می گوید: :» …آیا بهتر آن است که بیش دوستمان بدارند تا از ما بترسندیا آنکه بیش بترسند تا دوستمان بدارند؟ پاسخ این است که هر دو: یعنی هم بترسند و هم دوست بدارند, اما از آنجا که داشتن این هر دو حال با هم دشوار است , اگر قرار باشد که یکی از آن دو را برگزینیم, باید گفت که همان بهتر که بترسند تا دوست بدارند…»

 در به سکوت کشاندن روشفکران رویکرد های آمرانه در فلسفه , سیاست و فرهنگ را, که توانایی های مالی , رسانه ای و آکادمیک را پشتوانه دارند , باید مد نظر داشت.

 قدرت­های سیاسی در جهان غرب روشن­فکران را چگونه در نظم حاکم حل می‌­کنند؟ حکومت­‌های دیکتاتوری روشن­فکران را چ­گونه به خدمت می­‌گیرند؟

با همان عواملی که به سکوت وادارشان می کنند .البته تجربه خودمان نشان داده است که روشنفکرانی بودند و هستند  که با آرزوی نقد و ایجاد تغییر به قدرت نزدیک شده اند , اما وسوسه  و جاذبه  سحرآمیز قدرت آنان را در خود حل کرده است . از دوره رضا شاه , محمد رضا شاه و همین حکومت اسلامی نمونه ها داریم  . این دست روشنفکران پیش از آنکه بتوانند تاثیری بر قدرت بگذارند  قدرت بر آن ها تاثیر گذاشت و تغییرشان داد, و در بهترین حالت نشاند شان تا  کارهای پژوهشی ی بی خطر انجام دهند. البته در حکومت اسلامی این نزدیک شدن ها کمتر از دوره رضا شاه وپسرش است , چون ویژگی های  ضد روشنفکری حکومت  اسلامی نزدیک شدن این دست از روشنفکران را به قدرت محدود کرده است.

آیا عضویت در حزب یا گروه سیاسی استقلال روشن­فکر را خدشه­‌دار نمی­‌کند؟ آیا گروه‌­های اپوزیسیون خود سازوکارهای قدرت را بازتولید نمی‌­کنند؟

 اگر روشنفکر در کردار حزبی و سازمانی روشنفکر باقی بماند و دنباله روی بی قید و شرط حزب و سازمان  نشود, استقلال اش خدشه دارنخواهد شد . اساسنامه و مرامنامه احزاب و سازمان های سیاسی ( لااقل در ایران ) عقلانیت و فردیت روشنفکر را محدود می کنند, و این سر آغاز دور کردن روشنفکر از فکر» روشن» اش  است. واقعیت این است که یکی از مشکلات  بزرگ جامعه ی ما نداشتن سیاستمدار روشنفکر یا روشنفکر سیاسی ست . در بهترین حالت ما سیاستمداران خوب و سیاست بازان ورزیده ای داشته و داریم , یعنی کسانی که مدیریت کار آمدی در اجرای طرح های سیاسی و اجتماعی بوده اند, اما فاقد ویژگی های برشمرده شده ی  روشنفکری, به ویژه عنصر آزاد اندیشی و آزادیخواهی , خلاقیت ذهنی و نگاه انتقادی به خود و عملکرد خویش اند,  سیاستمدارانی  دارای عقل تابع و دنباله رو . جامعه ی ما در عرصه سیاست از » بحران عقل روشنفکر دنباله رو»  رنج برده و می برد.  سیاستمداران و سیاست بازان جامعه ی ما مبتلا به نوعی عقل ابزاری و عقل ایمانی و حتی عقل تابع آخوندی , ودر بهترین حالت شبه مدرن هستند . در حرف خود را روشنفکر و مدرن می نمایانند اما در کردار  دروغ , ریاکاری , گریز از حقیقت  را سرمایه کسب و کار سیاسی شان کرده اند, امری که با روشنفکری خوانایی ندارد . می توان با دروغ و ریاکاری در کار اجتماعی و حزبی و سازمانی مدیر خوبی بود اما از روشنفکری بویی نبرد.

 گروه های اپوزیسیون دو رژیم شاهنشاهی و اسلامی  در ایران, در اکثر موارد نمونه های کوچک شده ی این دورژیم بوده و هستند. ایران از انگشت شمار کشورهایی ست که  اپوزیسیون و پوزیسیون, گاه همسنخ و شبیه هم فکر و عمل کرده اند,  اپوزیسیونی که باز تولید کننده ی سازو کار قدرت سیاسی پوزیسیون در مقیاس خویش است. این ویژگی را چه در مناسبات درونی این مجموعه و چه در رابطه میان این احزاب , سازمان ها و گروه ها می توان دید.اینان گاه چون قدرت های توتالیتر و اقتدار گرا به ابزار سرکوب و ترور , حتی در درون تشکیلات خود, روی آورده اند.

 رابطه‌­ی روشن­فکران ایرانی با قدرت­های جهانی را چگونه می­‌توان ارزیابی کرد؟

 اکثر روشنفکران ایرانی بر این باورند که روشنفکری شان را از غرب دارند ,و روشنفکری در ایران بربنیان  گفتمان های روشنفکری غرب شکل گرفته است. بنابراین رابطه در این چارچوب با غرب و جهان ضروری ست .

 اما در رابطه با قدرت های جهانی, همچون قدرت های سیاسی و اقتصادی  در سطح جهان  , شاید بتوان مساله را  این شکل دید : برخی از روشنفکران به عنوان ایرانی های  دو رگه یا ایرانیان  شهروند کشور های میزبان با نظام ها ی سیاسی و قدرت ها ی سیاسی و اقتصادی همکاری دارند.  این قدرت ها بسیاری از این دست «روشنفکران» را با پول , مقام و سایر فریبنده ی های دیگر فریفته اند و از آن ها در نظام سیاسی, مؤسسه های مالی , تجاری , علمی و دانشگاهی  در راستای خواست های خود  بهره برداری می کنند , در امریکا از این دست موجودات فراوانند. گروهی از روشنفکران ایرانی  نیز در رابطه و همکاری با قدرت های جهانی هنوز روشنفکر باقی مانده اند و با معیار های روشنفکری با این قدرت ها مواجه می شوند. این دست روشنفکران به ندرت در رابطه با نظام های سیاسی قرار می گیرند اما در رسانه های گروهی و مؤسسه های مالی , تجاری , علمی و دانشگاهی همراهی و همکاری می کنند.

رابطه­‌ی روشن­فکران ایرانی با جمهوری­ اسلامی را چگونه می­­‌توان ارزیابی کرد؟

بستگی دارد چه تعریفی از روشنفکر داشته باشیم ,  اگر با این تعریف و تعبیرکه » شخصیت روشنفکری روشنفکر را موقعیت حرفه ای او رقم می زند «به سراغ ارزیابی از این رابطه  برویم , می توان گفت  بخش بزرگی از حکومت  اسلامی را انبوهه ای از  از این دست «روشنفکران» شکل داده اند.

 اما با عنایت به تعریف  مورد نظر در این مقاله دونوع رابطه مطرح می شود: 1-  بسیاری از روشنفکران دینی  در عرصه های سیاسی , فرهنگی و فلسفی با حکومت اسلامی رابطه و مراوده  دارند . اکثر اینان خواستاران » اصلاحات درون حکومتی » هستند و امر نقد و پرسشگری را تا حد اصلاحاتی محدود پیش می برند. گروهی دیگر از روشنفکران دینی اما نقد و تغییر را تا نفی این حکومت پیشه کرده اند, و هدف شان در اساس اصلاحات دینی ست . اگر رابطه به صورت نقد, پرسشگری و تغییر ( و نفی) حکومت و اصلاح دین باشد  , نباید منفی تلقی شود .

  2- روشنفکران غیر دینی ( سکولار) با توجه به سرشت , کارنامه و عملکرد این حکومت نقشی جز نقد و تغییر( و نفی) این حکومت برای خود قایل نیستند.اکثر این روشنفکران امیدی به اصلاح حکومت ندارند.منافع و مصلحت های شخصی , عشق نزدیکی به  قدرت  و قدرت طلبی  سبب شده اند پاره ای از روشنفکران سکولارنیز برابر حکومت اسلامی کرنش کنند, و یا حداکثر به اصلاح حکومت رو آورند . کرنش وهمکاری برخی از  روشنفکران سکولار( در داخل و خارج کشور) با قدرت سیاسی حاکم بر ایران , نشان این دارد که «جهل برخی از روشنفکران جهل مرکب است برعکس مردم ساده که جهل شان بسیط است.»

 حکومت اسلامی به ذات جریانی ضد روشنفکر و روشنفکری ست ,و رابطه اش با عقلانیت , فرد باوری, آزاداندیشی و آزادیخواهی حکایت جن و بسم الله ست, و بدیهی ست  در چنین وضعیتی جایی برای  رابطه دو سویه با روشنفکرغیردینی باقی نمی گذارد.

*******

نگاهی به یک تجربه/ کانون نویسندگان در ایران

 نقد قدرت سیاسی  کار روشنفکران است اما روشنفکران کارهای مهم دیگری نیز دارند , نقد خود و نقد نقش اجتماعی خود یکی ازاین دست کارها ست . دو نهاد روشنفکری کانون نویسندگان ایران  و کانون نویسندگان ایران در تبعید تجربه های ارزشمند و گرانقدری هستند که سیمای واقعی روشنفکران و روشنفکری , به ویژه روشنفکران و روشنفکری فرهنگی  میهنمان  را نقش زده اند. این دو تجربه پاره ای از نقاط قوت و ضعف روشنفکران و روشنفکری ایران , و نیزچگونگی رابطه آن ها با قدرت سیاسی را پیشارویمان گسترده است  تا دقیق و ژرف کاوانه به ضرورت نقد روشنفکرو روشنفکری عمل شود .

   من در مجموعه ی 5 جلدی » بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران »  با همین هدف زندگینامه این دو تشکل  , و گفتار و کردار بنیانگذاران و اعضای این دو تشکل را در رابطه با کانون گرد آوردم .دلیل  انتخاب تشکل فرهنگی و هنری کانون نویسندگان برای بررسی و» کالبد شکافی» این است که ویژگی های افراد شکل دهنده این نهاد و نیز نهاد کانون نویسندگان به ویژگی های روشنفکر و نهاد روشنفکری نزدیک ترند. سیاستمداران و تشکل های سیاسی ما از ویژگی های روشنفکرو روشنفکری  دورند,  پرداختن به نظرات روشنفکران فلسفی  پیرامون روشنفکر و روشنفکری در ایران نیز به این دلیل که آموخته هایم از تاریخ اندیشه و فلسفه » حرفه ای » نیست  و به عنوان یک کوشنده ی سیاسی و نویسنده به سراغ این پدیده ها ومفاهیم رفته ام ,برای من کار ساده ای نیست . روشنفکران فلسفی همچنین فاقد نهاد و تشکل اند , و از این زاویه نیز بررسی و نقد نقش اجتماعی آنان به عنوان یک نهاد روشنفکری امکان پذیر نیست .

کانون نویسندگان یک تشکل روشنفکری

 دلایلی که با اتکا به آن ها می توان کانون نویسندگان را نهاد یا تشکل روشنفکران فرهنگی دانست این ها هستند:

1-  بیش از 250 روشنفکرفرهنگی وهنری ( و سیاسی و فلسفی),ازهنگام تولد این کانون تا امروز, شکل دهنده و از فعالین این کانون بوده اند. تردیدی نیست که برخی از افراد این جمع همه ی ویژگی های بر شمرده شده ی یک روشنفکر را نداشته اند , که این امر را با توجه به زمانه زندگی آنان , وضعیت جامعه ی ما و سطح جنبش روشنفکری می باید مورد بررسی و تفسیر قرار داد. روشنفکری که همه ی شاخصه های  ذکر شده را داشته باشد در عالم واقع , بویژه در جامعه ی ما قابل تصور نیست.

2- اساسنامه کانون, اساسنامه ای دموکراتیک است که با اتکا به خرد جمعی اعضا در ده ها » ماده و تبصره», مسایلی همچون عضو گیری, حقوق و تکالیف اعضا, ارکان کانون و چگونگی امر انتخابات  , منابع مالی و نحوه ی حیات درونی کانون را روشن کرده است . این اساسنامه  امکان  پرسش اعضاء در باره فعالیت کانون و نیز پاسخ مسؤلین , و همچنین نقد و بررسی عملکرد کانون را مهیا ساخته است. کانونیان تلاش کرده اند , چه در درون کانون و چه در سطح جامعه, دید انتقادی و پرسشگرانه در باره مسایل فرهنگی , هنری , اجتماعی و سیاسی را گسترش دهند. در این اساسنامه هیچ نوع محدودیت ایدئولوژیک و سیاسی برای عضو گیری مطرح نشده است.

3- حضور پلورالیسم فکری- فرهنگی و هنری موجود در این تشکل , و تنوع چشمگیر اعضا ی کانون .

4- برنامه ها وهدف های کانون که در بیان نامه ها ( منشور) و سایراسناد کانون انعکاس یافته است :

 الف- آزاديِ انديشه و بيان  و نشر در همه‏يِ عرصه‏هايِ حياتِ فردي و اجتماعي بي هيچ حصر و استثناء حقِ همگان است. اين حق در انحصارِ هيچ فرد، گروه يا نهادي نيست و هيچ‏كس را نمي‏توان از آن محروم كرد.

 ب – كانونِ نويسندگانِ ايران با هر گونه سانسورِ انديشه و بيان مخالف است و خواستارِ امحايِ همه‌يِ شيوه‌هايي است كه، به صورتِ رسمي يا غيررسمي، مانعِ نشر و چاپ و پخشِ آرا و آثار مي‌شوند.

ج – كانون رشد و شكوفاييِ زبان‌هايِ متنوعِ كشور را از اركانِ اعتلايِ فرهنگي و پيوند و تفاهمِ مردمِ ايران مي‌داند و با هر گونه تبعيض و حذف در عرصه‌يِ چاپ و نشر و پخشِ آثار به همه‌يِ زبان‌هايِ موجود مخالف است.

 د – كانون با تك‌ صدايي بودنِ رسانه‌هايِ ديداري، شنيداري و رايانه‌يي مخالف است و خواهانِ چند‌صدايي شدنِ رسانه‌ها در عرصه‌هايِ فرهنگي است.

 ذ- حقِ طبيعي و انساني و مدنيِ نويسنده است كه آثارش بي هيچ مانعي به دستِ مخاطبان برسد. بديهي است نقدِ آزادنه حقِ همگان است.

ر- پاسخ كلام با كلام است، اما در صورتِ طرحِ هر گونه دعوايي در موردِ آثار، ارايه‌يِ نظرِ كارشناسي در صحتِ ادعا از وظايفِ كانونِ نويسندگان ايران است.

 ز- كانون از حقوقِ مادي و معنوي، حيثيتِ اجتماعي و امنيتِ جاني، حرفه‌يي، شغليِ نويسندگانِ ايران دفاع مي‌كند.

 س – كانونِ نويسندگانِ ايران مستقل است و به هيچ‌ نهادي (جمعيت، انجمن، حزب،سازمان و …)، دولتي يا غيرِ دولتي، وابسته نيست.

ش- هم‌كاريِ نويسندگان در كانون با حفظِ استقلالِ فرديِ آنان بر اساسِ اهدافِ اين منشور است.

و- كانونِ نويسندگانِ ايران با اشخاص و نهادهايي كه هم‌كاري با آن‌ها با اصول و مواضعِ كانون مغاير نباشد در

زمينه‌يِ حقوق، اهداف و آرمان‌هايِ مندرج در اين منشور هم‌كاري مي‌كند. 

5- تلاش این تشکل , و تک تک اعضایش, کار فکری و قلمی برای درک و شناخت مقوله ی آزادی , و برداشتن گام های عملی در راه تحقق و نهادی کردن خواست های بر شمرده بوده است.

6-  و پاره ای از اسناد کانون  به ویژه متن » ما نویسنده ایم» , به عنوان یکی از متین ترین ,سنجیده ترین و جسورانه ترین اسناد تاریخ جنبش روشنفکری ایران ,  دریکی از خفقان آورترین شرایط سیاسی و اجتماعی ست .  در این متن برای نخستین بار بخشی از روشنفکران میهنمان  همراه با ارائه تعریف  دقیق از خود و مشخص کردن حوزه  فعالیت های شان خواست های شان را طلب کردند .

کانون نویسندگان و قدرت

زندگی چهل ساله کانون نویسندگان در ایران نشان می دهد  کانون در رابطه با دولت و نظام سیاسی ,و یا قدرت سیاسی نقش روشنفکری اش را ایفا کرده است . این کانون از خواست های آزاد اندیشانه و آزادیخواهانه ی خود در بر خورد با قدرت های سیاسی حاکم دست بر نداشته است  و از همین زاویه قدرت های سیاسی را به نقد و پرسش کشانده است . کانون مستقل ازدو حکومت  شاهنشاهی و اسلامی, در تمامی دوران فعالیت اش وابستگی سیاسی , فرهنگی , هنری و مالی به این دو حاکمیت مستبد نداشته است. کانون نویسندگان به قیمت جان اعضاء اش در برابر قلم شکنی و آزادی ستیزی این قدرت ها ایستاده است , و به همین دلیل نیز دولت ها تلاش کرده اند به اشکال مختلف مانع فعالیت های این تشکل روشنفکری شوند.  نه فقط در برابر قدرت های سیاسی , کانون در برابرقدرت های سیاسی و تشکیلاتی احزاب و سازمان های سیاسی  تاحد توان اش از معیار های روشنفکری  دفاع کرد ه است.

روشنفکران کانون نویسندگان

کانون نویسندگان ایران کانون روشنفکران فرهنگی ست که  برخی  اعضای آن از روشنفکران فلسفی و سیاسی نیز بوده اند. زندگی چهل ساله ی کانون , به عنوان یک جمع , چه در رابطه با قدرت سیاسی و چه فعالیت های  مرامنامه ای که به آن اشاره شد , دستاورد های ارزشمندی داشته است که بارها در باره ی این دستاوردها نوشته شده است . این مقاله  اشاره به ضعف ها و لغزش های کانونیان به عنوان بخشی از روشنفکران فرهنگی میهنمان دارد. در این میان آنچه به عنوان یک تناقض پیشاروی ماست  تابلوی  ضعف ها و لغزش های  اعضای این کانون در مناسبات درون کانونی  و اساسنامه ای ( و گاه مرامنامه ای) است . تناقض این است : نهاد و تشکل روشنفکران فرهنگی کار کردی روشنفکرانه و دموکراتیک دارد اما آنجا که افراد این جمع  به عنوان یک فرد در این نهاد و تشکل عمل می کنند ویژگی ها و پیامد های متفاوتی از خود بروز می دهند. با حضور جان سخت  این تناقض به نظر می رسد  در عرصه تولید و خلق آثار ادبی و هنری , و نیز در پهنه ی ایفای نقش روشنفکری تقدیر این است که ما , روشنفکران عرصه ادب و هنر در تبعید , نادرستی نظر ریچارد رورتی در باره نقش پر اهمیت ادب و هنر را رقم بزنیم و با کردار خود نظر او راکه » فیلسوفان رفته رفته جای خود را به هنرمندان و روشنفکران عرصه ادب و هنر , می دهند.»  باطل اعلام کنیم !

می دانیم  منشاء ضعف ها و لغزش ها تاریخی , وناشی ازحضور تاثیر گذار نهاد مذهب , نهاد پادشاهی , موقعیت جغرافیایی ایران , برخی  ایدئولوژی های وارداتی  و نحوه ی بر داشت از آن ها , روشنفکر ستیزی مردم و برخی از » روشنفکران»و….. هستند, اما همه ی ضعف ها و لغزش ها ی  کانونیان  را نمی توان به عوامل ذکر شده نسبت داد . پاره ای از ضعف ها و لغزش ها پیامد ویژگی های روانی و رفتاری روشنفکران عضو کانون است که جدا از تاثیر پذیری از عوامل گفته شده بازتاب  شخصیت ,منش و روش آن ها است.

روانشناسی ی نحله ها و تیپ های مختلف روشنفکری متفاوت اند.جهان سیاست از جنس جهان فلسفه و فرهنگ نیست. روشنفکر سیاسی توانایی ساده و عملی کردن اندیشه های پیچیده فلسفی, سیاسی و فرهنگی , و نیز توان کاربرد آن ها در امر مدیریت اجتماعی و تنظیم روابط انسان ها با یکدیگر و یا نهاد های سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را داراست. روشنفکر سیاسی به دیگران ,و به مردم نیاز دارد. کار و فعالیت روشنفکر فلسفی و فرهنگی اما به طور عمده  فردی ست , روشنفکر فلسفی و فرهنگی – بویژه شاعر و نویسنده  که کارش به » ساحتی مستقل و خود فرمان» بدل شده است – نیازی به دیگران و جمع ندارد, و به همین خاطر با کوچکترین ناملایمتی از سوی جمع , جمع را کنار می گذارد. این ویژگی همراه با دانش گسترده و توانایی ذهنی ی اهل فلسفه و فرهنگ  زمینه های شکل گیری » منیت», خود شیفتگی و خود بزرگ پنداری  را سبب می شوند. کانون نویسندگان ایران و کانون نویسندگان ایران در تبعید مرکز تجمع بسیاری از این دست روشنفکران بوده و هست.

علیرغم آنچه در مرامنامه و اساسنامه کانون آمده است , و علیرغم انبوهی شعر و داستان و تحقیق در ستایش  ویژگی های که برای روشنفکر بر شمرده شده است  , در مناسبات اعضا کانون با یکدیگر بی تعادلی , حس ممتاز بودن, خود محوری و خود خواهی ,خود حق بینی ,کم دقتی در فهم و درک مفاهیم و مقوله هایی همچون آزادی, استقلال,حزب, تشکل صنفی و دموکراتیک, یکجانبه نگری,التقاط, شبیه سازی و کلیشه برداری و» ذهنیت عقل تابع و متصل «,و نیز ناهمخوانی گفتار و کردار مشهود وچشمگیر بوده است. روشنفکران فرهنگی عضو کانون علیرغم  تاکید بر اهمیت «تحمل دگراندیشی »  بار ها ویژگی غیر روشنفکرانه ی عدم تحمل مخالفان خود در کانون را به نمایش گذاشته اند. جدایی ها و اخراج ها حکایت این نابردباری ها ست که از هر دو سو , یعنی از سوی دبیران کانون و بعضی از اعضا ی کانون و نیزجدا شدگان وانشعاب کنندگان اعمال شده است.

 نمونه های مشخص  این دست ضعف ها و لغزش ها را می توانید در  مجموعه 5 جلدی بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران و نیز سایر کتاب هایی که اعضا کانون نویسندگان در باره کانون و نقش خویش در این کانون نوشته اند , ملاحظه کنید.

در جلد 5 از مجموعه ی جنبش روشنفکری ایران مصاحبه با بیش از 40 تن از اعضای کانون درج شده است.

حکایت تهیه و انتشار این مصاحبه ها, و یا نحوه برخورد متفرعنانه ی برخی از کانونیان و دلایل آن ها برای رد درخواست مصاحبه , تجربه ای تلخ و ناباورانه  برای من بود, باورم نمی شد که روشنفکران فرهنگی ما , به ویژه آنانی که  استاد ویا دوست  خود می پنداشتم ,  این حد از ویژگی های روشنفکری و ادعا های کاغذی شان  فاصله داشته باشند.

در میان عزیزان مصاحبه شونده تعدای از بنیانگذاران کانون نیز حضور دارند. خواندن مجموعه ی  این مصاحبه ها و مقایسه ی آن ها با یکدیگر تا حدودی وضعیت روشنفکران و روشنفکری ایران را برابرمان قرار می دهد.

 برای نمونه: در باره چرایی و چگونگی شکل گیری  کانون نویسندگان در این مصاحبه ها  هرکس روایت خود از شکل گیری کانونی که در بنیانگذاری اش حضور داشت نقل می کند. در میان روایت ها, روایت مشابه به ندرت یافت می شود, و خواننده  می ماند که براستی کدام یک از این روایت ها به واقعیت نزدیک ترند.

در این مجموعه 5 جلدی بسیارند کسانی که می خواهند بگویند آنان نقش تعیین کننده در شکل گیری کانون نویسندگان, فعالیت ها و ادامه حیات اش داشته و دارند . نه فقط نخستین نسل کانونیان, نسل دوم و جوانترها نیزاینگونه اند ,برخی از اینان چه در این مصاحبه ها و چه در بحث ها و جدل های شان پیرامون کانون نویسندگان و فعالیت های اش  تابلوی دق نقش زده اند. و آدمی می ماند که وقتی تاریخ زنده ما اینگونه است  روایت مرده تاریخ مان  جز اینی که هست می توانست باشد؟

نکته ی دیگر ایدئولوژی اندیشی , یا سیاسی دیدن کانون در معنای ایدئولوژیک , حزبی و سازمانی است , مساله ای که با اساسنامه و مرامنامه کانون خوانایی ندارد. لغزشی که روشنفکر فرهنگی را از پذیرش اساسنامه و مرامنامه کانون دور و در چارچوب اساسنامه ها و مرامنامه های ایدئولوژیک و حزبی اسیر می کند و توان نقد و پرسشگری از او می گیرد . شگفت اینکه برخی از کانونیان تا آنجا پیش رفته اند که در مواقعی نقش یک تشکل  ایدئولوژیک – سیاسی برای کانون قایل شده اند و  خود نیزنقش کادرهای چنین تشکیلاتی را بازی کرده اند , و گاه نیز در حوزه ی فعالیت کانونی به ورطه حمایت از احزاب و سازمان های سیاسی درغلطیده ا ند.

  باید توجه داشت که کانون نویسندگان ایران با توجه به حضور نظام و قدرت سیاسی مستبد در جامعه مان , تفاوت هایی با سایر تشکل های صنفی و دموکراتیک پیدا کرد ه است. حرفه ی اهل قلم خلق آثار قلمی و بیانی ست, و بزرگ ترین موانع بر سر راه کار و حرفه شان  , استبداد, اختناق و سانسور است. افراد این صنف نمی توانند کارشان را بدون حضورآزادی در جامعه  انجام دهند و هر نوع  پیروی والتزام ذهنی و عملی , غیر از پیروی و التزام به ایده های هنری ( ادبی) مانع کار افراد این صنف می شود. به همین دلیل فعالیت اش فرا تر از خواست های صنفی , فعالیت سیاسی جلوه می کند. فعالیت اهل قلم در جامعه ی استبداد زده و تحت نظارت سیستم  امنیتی و پلیسی با چگونگی رفتار سیاسی  حاکمیت گره می خورد, با این حال چنین ویژگی ای توجیه کنند ه ی غلطیدن به ایدئولوژی اندیشی و دفاع از نوعی ایدئولوژی  و سیاست در کانون نبود و نیست. با اتکا به اساسنامه و مرامنامه کانون امکان فعالیت و مبارزه  روشنفکران فرهنگی – اهل قلم – برای دستابی به خواست های شان وجود داشته و دارد.

کانون نویسندگان ایران » در تبعید»

بیش از 400 نویسنده ,شاعر , مترجم و روزنامه نگار تبعیدی در خارج از ایران زندگی می کنیم, این مجموعه از روشنفکران فرهنگی ( و سیاسی و فلسفی) که به امر نقد و تغییر( و یا نفی) قدرت سیاسی در ایران نیز مشغول ایم, طی سی سال گذشته  توانایی و سعه صدر شکل دهی  حتی  یک تشکل فعال , کارآ  و ماندگار در خارج از کشور  نداشته ایم .

کانون نویسندگان ایران در تبعید که در سال 1361 شکل گرفت پس از چند سال فعالیت چشمگیربتدریج قربانی عدم تحمل, دسته بند های سازمانی و سیاسی, نخبه گرایی ( نحبه سالاری ) و دعوا های شخصی برخی از اعضای  این کانون شد.  غیر از کانون نویسندگان ایران در تبعید تشکل ها ی دیگری از روشنفکران فرهنگی در خارج کشور شکل گرفت که عمر فعالیت موثر آن ها  کوتاه تر از عمر کانون نویسندگان ایران در تبعید بود. برای نمونه به » انجمن قلم ایران در تبعید» می توان اشاره داشت.

  تجربه کانون نویسندگان ایران» در تبعید» نشان این واقعیت مکرر است که علیرغم ادعا ها و انبوهی نوشته ,سروده و پژوهش در باره رواداری , تحمل , کثرت گرایی و آزادی , ما روشنفکران فرهنگی عضو کانون نویسندگان در تبعید توانایی تحقق حرف ها و ادعا های مان را در کردار نداشته و نداریم.

این تجربه نشان می دهد بخشی از روشنفکران فرهنگی تبعیدی , به ویژه اهل قلم تبعیدی, بی حوصله تر, زود رنج تر , متفرعن تر , خود خواه تر و فرقه گراتر از آنند که بتوانند کاری جمعی , دموکراتیک و پایدار سامان دهند . به دلایل تاریخی , ساختاری , فرهنگی و روانی چنین پدیده هایی اشاره شد اما جا دارد- بی آنکه  تصور آرمانی و منزه طلبانه از افراد در کار باشد- به موارد مشخص  و تا حدودی قابل دستیابی نیز اشاره شود, مواردی که  به فاصله گیری کانون نویسندگان در تبعید از نقش روشنفکرانه و «شکست» تدریجی این تجربه منجر شد ه اند:

1- فقدان منش و روحیه ی دموکراتیک در میان کانونیان , که بردباری وتحمل نمونه ایی از این منش و روحیه اند. در کانونی که حضور گرایش های فکری , فرهنگی وهنری مختلف و متعدد می باید از ویژگی های اش باشد,. فقدان عدم تحمل و بردباری تا حد اتهام زنی , ارعاب و حذف مخالف جایی برای این ویژگی کلیدی نگذاشته است . در این کانون انتقاد از یکدیگر آغاز حذف خود یا دیگری بوده است , و متاسفانه آغازگران حذف خود ودیگران بیشتر اعضای قدیمی تر کانون بوده اند . اختلاف های نظری , سیاسی و شخصی دو نفره , که سرانجام خروج یا حذف یکی از طرفین را بهمراه داشت.

2- تلاش گرایش های ایدئولوژیک و سیاسی  برای تبدیل شدن به گرایش غالب در کانون , و بهره برداری  سازمانی وسیاسی از این تشکل تا حد حذف گرایش های دیگر, و فکر و کردار ایدئولوژیک وسیاسی داشتن از فعالیت های صنفی و دموکراتیک  .

3 – عدم پیوستن بخش بزرگی ازاهل قلم تبعیدی به کانون , به دلیل غلبه ی گرایش فرهنگی وسیاسی چپ   و محفلی در کانون نویسندگان در تبعید.

4- غلبه روابط بر ضوابط  , یا غلبه رفیق بازی بر ضوابط

5- طولانی شدن عمر تبعید وفقدان نسل جوانی از اهل قلم که بساط خانه تکانی در این کانون پهن , وجایگزین اعضای کنار کشیده, شوند.

6- نخبه گرایی و پدر خواندگی  ازآغاز شکل گیری کانون نویسندگان ایران در تبعید  مانعی بزرگ در راه تداوم , گسترش فعالیت و تحکیم کانون بوده است . » نخبه گان » و » پدر خواندگان»  کانون نویسندگان ایران در تبعید را محفلی برای خود ودیگرانی که نخبه می پنداشتند , می خواستند . نخبه گرایان به همراه فرقه گرایان,از درون وبیرون کانون در تبعید, در راه کاهش بحران و مسایل ومشکلا ت درون کانون مانع ایجاد کرده اند.  اینان به جای اینکه نقش خویش  درتشدید بحران های کانون  بجویند و ببینند  دیگران را مسبب زمین گیر شدن کانون قلمداد کرده اند. امروز این افراد به جای تلاش در باز سازی و فعال کردن کانون نویسندگان ایران در تبعید در دسته ها و محافل چند نفره در پاریس , برلین , هلند , لندن , لس آنجلس و….  فعالیت های کانون نویسندگان در تبعید را به سطح  صدور گهگاهی ی بیانیه  وجمع آوری  امضاء های محفلی کشانده اند.

آری , بیش از 400 روشنفکر فرهنگی ی تبعیدی ی اهل قلم , در طی سی سال تبعید نتوانسته ایم  حتی یک تشکل  کارآ و موثر, آنهم در شرایطی که امکان های واقعی برای انجام چنین کاری وجود دارد , سامان دهیم . آیا ما از روشنفکر تبعیدی بودن فاصله گرفته ایم, روشنفکری که : »  به منطق مرسوم و متداول پاسخ نمی دهد اما به جسارت چالش طلبیدن لبیک می گوید ,و به دگرگونی و تغییر,و پیش رفتن و باز نماندن, از جان و دل پاسخ مثبت می دهد.»

********

به بهانه ی ذکر منابع فارسی :

بیش از 100 مقاله , گفت و گو و کتاب در باره روشنفکر , قدرت و کانون نویسندگان ایران : 

1- آشوری , داریوش : آنچه باید در فضای روشنفکری امروز ایران ببینیم , نمی بینیم, مجله گردون , شماره 43

از داریوش آشوری  مقاله های » روشنفکری دست اول , روشنفکری دست دوم » , » تبارشناسی روشنفکری ما» و » فرو افتادن پایگاه روشنفکران» در تارنمای » جستار» منتشر شده است.

http://ashouri.malakut.org

2-  آشوری , داریوش : ما و مدرنیت، تهران، مؤسسه فرهنگی صراط، 1376.

3- آشوری , داریوش : گفت وگو با مسعود نقره کار, جلد5 مجموعه ی» بخشی ازتاریخ جنبش روشنفکری ایران » نشر باران , 2002

4- آجودانی , ماشاءالله : مشروطه ایرانی و پیش زمینه های نظریه ولایت فقیه , انتشارات فصل کتاب ( لندن) , سال 1367

5- آجودانی, ماشاءالله: چیستی مفاهیم , باز خوانی انتقادی تاریخ معاصر ایران ( گفت و گو با مسعود لقمان , روزنامک,

6-  آل احمد , جلال: در خدمت و خیانت روشنفکران, انتشارات رواق , چاپ سوم

7-  آدمیت , فریدون : آشفتگی در فکر تاریخی, یادنامه جلال آل احمد , به کوشش علی دهباشی, انتشارات پاسارگاد , تهران 1364

8- ارجمند راد, ایرج : جستاری در بحران عقل تابع , , تارنمای اخبار روز, سال 2004/

arjmandrad@yahoo.com

9-  استعدادی شاد, مهدی : قدرت و روشنفکران , مجله آرش ( پاریس) , شماره 49, اردیبهشت 1373

10-  آناهید , مردو: خود اندیشی و خود ستایی روشنفکران , تارنمای اخبار روز , مارچ سال 1383

 11- امیر احمدی , آریان: در باره روشنفکران آماتور, علیه دو نگاه , روزنامه اعتماد , 30 آذر 1387

12- برقعی , محمد: سکولاریزم از نظر تاعمل,نشر قطره , تهران 1381

13- بروجردی , مهرزاد, » بومی گری» پروژه اصلی روشنفکران ایران , ایرانیان واشنگتن , شماره 10 , فروردین 1376

14- برونوفسکی , ب.مازلیش , سنت روشنفکری در غرب ( از لیوناردو تا هگل ), ترجمه لیلا سازگار, نشر اگاه

15-  بنا,س : روشنفکریم یا سیاستمدار؟ تارنمای ایران امروز , شهریور ماه 2004

16-  بهنام  , جمشید و رامین جهانبگلو( گفتگو) , تمدن و تجدد ,, تهران ,نشر مرکز , سال 1382

17- بهار لو , محمد: روشنفکر نمی تواند المثنای دیگری باشد, تارنمای دیباچه

http://www.Dibache.com

18- جهانبگلو , رامین : مدرنیته , دموکراسی و روشنفکران , نشر مرکز, سال1374

19- چامسکی, نوام: روشنفکر در جا نمی زند, ترجمه علی شفیعی , آرش ( پاریس) , شماره 83, بهمن 1386

20-  حقیقی , شاهرخ : گذار از مدرنیته ؟( نیچه , فوکو, لیوتار, دریدا)., نشر آگاه , 1379

21-  حقیقی, شاهرخ: قلمرو عمومی و مردمسالاری, سایت نیلگون.

http://www.nilgoon.org

22- حنایی کاشانی , محمد سعید, سنت روشنفکری در ایران , روزنامه ایران , 23 خرداد 1383

23- در باره  روشنفکروروشنفکری , گاهنامه نقطه ,  شماره 8 , پاریس

24-  کامپانی , دلا: فیلسوف نقابدار,گفت و گو با میشل فوکو , ترجمه بابک احمدی, ماهنامه کلک, آبان و دی 1374, شماره 70-68

25-  دوستدار, آرامش : امتناع تفکر در فرهنگ دینی، انتشارات خاوران (پاریس)، خرداد 1383.

26-  دوستدار, آرامش: درخشش های تیره، انتشارات خاوران , چاپ دوم , 1377

27- دوستدار , آرامش, روشنفکر بومی میان غرب و شرق , مصاحبه با سایت نیلگون

http://www.nilgoon.org

28- دباغ , سروش :روشنفکری و جهان پیرامون , گفت و گو محمد میلانی  با سروش دباغ , روزنامه اعتماد , 30 آذر ماه 1387

29- رجایی , علیرضا : روشنفکری , دموکراسی و اصلاحات , خبرگزاری دانشجویان ایران , 29 خرداد 1381

30-  رحیمی , مصطفی : روشنفکر نباید مایوس شود, مجله گردون شماره 34, 33

31- رضایی , بیژن: ماجرای دریفوس و سلسله مراتب ارزش ها, مجله آرش ( پاریس) 36-37 , اسفند- فروردین 1373

32- رضایی, بیژن: پیش در آمدی بر بحث لاییسیته, آرش (پاریس) , شماره 64-63, مرداد 1376

33- روشن نگری چیست؟( مجموعه مقالات از کانت , هردر و…..) , ترجمه سیروس آرین پور , نشر آگاه

34- ریچارد رورتی : اولویت هنر و ادبیات بر فلسفه , گفت و گو با  علی اصغر سید آبادی  ,سایت امروز / گویا 7 تیر1383

35- روشنفکران و انقلاب , نشست احمد شاملو, باقر پرهام, خسرو قاید, خسرو شاکری و فریدون آدمیت, کتاب جمعه شماره 5 , شهریور 1358

36- پست مدرنیسم ( مابعد مدرنیسم), زیتلا کیهان , آرش ( پاریس) , شماره 17 , خرداد 1371

37-  سارتر,ژان پل : روشنفکر کیست و روشنفکری چیست؟ , ترجمه رضا سید حسینی , نقد آگاه 1362

38-  سعید, ادوارد : , نشانه های روشنفکری, ترجمه محمد افتخاری ,نشر آ گه , بهار 1382

39- سعید , ادوارد, حکایت همیشگی روشنفکران و قدرت , ترجمه ناصر اعتمادی , مجله آرش ( پاریس) شماره 58 , مهر- آبان 1375

40-  سیف , اسد :  روشنفکر و روشنگر, از مجموعه مقاله » زمینه و پیشینه اندیشه ستیزی در ایران «,انتشارات فروغ , آلمان , 1383

41-   ضمیران , محمد: روشنفکر , قدرت و مهاجرت , گفت و گو با علی اصغر سید آبادی , یاس نو , آذر ماه 1382

42-  عضدانلو, حمید : از روشنگری تا روشنفکری , ماهنامه جامعه سالم, شماره 12 ,  سال 1374

43 –  فکوهی , ناصر: روشنفکری و قدرت , تارنمای روشنگری ,25/ 4/ 2004

44- احمد فعال , پایان  روشنفکری ؟ , و سایر مقاله های احمد فعال در باره روشنفکری دینی و روشنفکر و روشنفکری را در تارنمای احمد فعال  و تارنمای گویا بخوانید.

 45- کانت , امانویل: پاسخ به پرسش: روشنگری چیست ؟ترجمه یدالله موقن, تارنمای نیلگون ,

http://www.nilgoon.org

46-  کاخساز, ناصر: جنبش روشنفکری و کتاب » درخدمت و خیانت روشنفکران » , ماهنامه علم و جامعه,  شماره 17, سال 1373

47-  گودرزی ,محمود : نوزایی ضد روشنفکری , شهروند, 9 دی ماه 1379 , شماره 493

48-  گلدمن, لوسین : فلسفه روشنگری( بورژوازی مسیحی و روشنگری), ترجمه شیوا کاویانی,انتشارات فکر روز سال 1375

49 – ماکیاوللی ,نیکولو: شهریار , ترجمه داریوش آشوری ,کتاب پرواز , سال 1366

50- مدد پور , محمد: آزادی برای روشنفکران از نان شب هم واجب تر است, خبرگزاری دانشجویان ایران, خرداد 1381

– مددپور،محمد :خودآگاهی تاریخی: تفکر آگاه‏گر معنوی در شرق و غرب، جلد دوم، تهران: انتشارات تربیت، 1380.

51-  مردیها, مرتضی : روشنفکری از نوع امریکایی , ترکیبی متناقض, روزنامه همشهری , 7/6/1381

52-  مختاری,محمد: دفع ونفی روشنفکران, ماهنامه فرهنگ و توسعه, ش 24 , سال 1375

53- مختاری,محمد: انسان در شعر معاصر ,انتشارات طوس, 1372

54- موقن, یدالله : اسطوره , ایدیولوژی و روشنفکری ما , در گفت و گو با محمد رضا ارشاد , گستره اسطوره ,انتشارات هرمس , 1382

55- هابر ماس, یورگن:هاینریش هاینه والگوی روشنفکری در آلمان , ترجمه شاهرخ حقیقی,پویشگران, شماره 8و9- امریکا , خرداد 1374

*****

56-  بشیریه , حسین : آموزش دانش سیاسی ( مبانی علم سیاست نظری) ,ناشر نگاه معاصر , سال 1380

57- تافلر, الوین , جابجایی در قدرت ( جلد اول), ترجمه شهیندخت خوارزمی ,نشر نو , سال1370

58- حیدریان, محسن : مردم سالاری چالش سرنوشت ساز ایران,نشر فصل سبز, 1381

59- رییس دانا,فریبرز: نقش روشنفکران در فرایند توسعه سیاسی و اجتماعی ایران ,نشریه مهرگان , سال هشتم , شماره 2و3 , تابستان و پاییز 1378

60-  قاضی مرادی , حسن: تأملی بر عقب ماندگی ما (نگاهی به کتاب دیباچه ای بر نظریه انحطاط ایران، از دکتر جواد طباطبائی)، نشر اختران، چاپ اول، 1382.

(از قاضی مرادی دو کتاب دیگر منتشر شده است: در پیرامون خودمداری ایرانیان و استبداد در ایران)

61- قصیم ,کریم : خشونت و قدرت در فلسفه سیاسی هانا آرنت, نقد اگاه , ناشر انتشارات آگاه, سال62 13

62-کدیور , محسن: «خلافت مردم با نظارت مرجعیت» در دین و حکومت , رسا , تهران 1378

*******

63-  احمدی, رامین:  آسیب شناسی روشنفکری دینی, گویا نیوز , آبان ماه 1386

64- علوی تبار, علیرضا : روشنفکری دینی ضروری ترین پروژه برای جامعه ی در حال گذار ایران است» , ایسنا , یکشنبه , 10 آبانماه 1383 / تارنمای گویا نیوز

65 –  رحمانی , تقی : مقدمه ای بر روشنفکری مذهبی در ایران , روز نامه شرق , 7 خرداد 1383, شماره 200

66-  رییس دانا, فریبرز: انگاره» روشنفکری دینی», نشریه مهرگان , سال دوازدهم , شماره 1و2, بهار و تابستان 1382

67- روشنفکری دینی , از وبلاگ الهیات دینی , مندرج در تارنمای اخبار روز , جون سال 1382

 68-  ساز گارا, محسن: سخنرانی در انجمن سخن – لندن , گوهر آزادی و روشنفکری دینی , شنبه 4 اردیبهشت 1383/ 24 آوریل  ( تارنمای ایران امروز , سه شنبه 13 اردیبهشت 1383 –

www.forum-iran.org

69-  سروش,عبدالکریم: روشنفکری دینی , سخنرانی در امپریال کالج  دانشگاه لندن, خرداد 1375

70-  شریعتی ,احسان: شریعتی یک روشنفکر ناشناخته است , ایسنا , سه شنبه 8 شهریور 1384

71-  شریعتی , علی: , روشنفکر و مسؤلیت های او , بدون ناشر

72- «غسل تعميد جريان روشنفکری دينی» و نيز«پس روی روشن فکری دينی»  گفتگو با مراد فرهادپور، شهروند امروز شماره ۴۸،

73-  فراست خواه , مقصود: ,سه نسل روشنفکر دینی : ایمان, ایدئولوژی , فرهنگ, مدیریت اجتماعی,مجله ایران فردا ,شماره 3, سال 1373

74-  گنجی ,اکبر: مجمع الجزایر زندان گونه , انتشارات طرح نو , تهران , 1381

 75- گنجی , اکبر: روشنفکری فقیهانه, گویا نیوز, پنجشنبه23 اسفند ماه7 138

76- نوحی , سید حمید : روشنفکران و عبور از مرز, مجله ایران فردا ,شماره 3, سال 1373
77- » در باره پلورالیسم دینی » , مناظره سروش و کدیور , انتشارات روزنامه سلام , 1378

********

78-  آل احمد , جلال : یاد نامه به کوشش علی دهباشی , نشر به دید ( تهران) , سال 1378

79-  آل احمد, شمس : از چشم برادر( در باره جلال آل احمد) , یادداشت های روزانه, انتشارات کتاب سعدی ,قم , تابستان 1369

80- اندیشه آزاد ,( نشریه کانون نویسندگان ایران ) شماره های منتشره در سا لهای 1358و1359

81-  براهنی, رضا : تاریخ کانون نویسندگان ( روایتی دیگر) کلک, شماره 6, شهریور 1369

82-  براهنی ,رضا : ظل الله, شعر های زندان, چاپ اول, چاپ ابجد, نیویورک 1354

83-  به آدین, م.ا : از هر دری … , انتشارات جامی, تهران 1370

84- م.ا. به آذین , گفت و گو با بهزاد موسایی , فرهنگ و توسعه , شماره 51, سال 1380

85- بولتن( های) خبری کانون نویسندگان ایران , بهمن 1356

86-  پاکدامن, ناصر  و محسن یلفانی, بررسی و ارز یابی یک تجربه , سخنرانی در نشست همگانی کانون نویسندگان ایران در تبعید, پاریس , دی ماه 1367

87 – بالایی ,کریستف: از کنگره تا کنگره ای دیگر, ترجمه شهین سراج,  ماهنامه فرهنگی و هنری کلک, آبان –دی 1374 , شماره 70-68

88-  پرهام ,باقر: نگاهی به جنبش روشنفکران ایران , کتاب جمعه , آبان ماه 1358

89- پرهام , باقر: کانون نویسندگان و نقش روشنفکران در تحولات ایران معاصر , گردون , شماره 60و 61 , بهار 1378

90- پرهام  باقر:, حزب توده و کانون نویسندگان ایران ,کتاب جمعه, شماره 25, 26 , 27 , 28 , بهمن و اسفند 1358

91- پرهام ,باقر: تجارب گذشته کانون نویسندگان ایران,و ضرورت های کنونی, پاریس 29 آدر ماه 1989

92- پیام دانشجو , نشریه » کمیته برای آزادی هنر و اندیشه در ایران ( کیفی ) – امریکا- شماره های متعدد

93-خبر نامه کانون نویسندگان ایران, شماره های 1و2و3( سال 1358)

94- ده شب ( شب های شاعران و نویسندگان در انجمن فرهنگی ایران و آلمان  ), انتشارات امیر کبیر, 1356

95- ساعدی,غلامحسین: تاریخ شفاهی ایران, مصاحبه دانشگاه هاروارد با دکتر ساعدی , الفبا, شماره 7, 5 آوریل 1849, مصاحبه کننده: ضیا صدقی

96-  سپانلو,محمدعلی: » سرگذشت کانون نویسندگان ایران , نشر باران ,سوئد, سال 2002

90-  سپانلو, محمدعلی: خاطراتی از فصل اول کانون نویسندگان ایران 49- 1346, کلک, شماره 4 , تیرماه 1369

97-  سرکوهی , فرج : یاس و داس , بیست سال روشنفکری و امنیتی ها , نشر باران , سال 2002

98-سیف, اسد: تاریخ کانون نویسندگان ایران به روایت سپانلو,مجموعه مقاله های » زمینه و پیشینه اندیشه ستیزی در ایران «,مرکز پخش انتشارات فروغ , آلمان1383

99- شب یاد بود نیمایوشیج , گفت و گوی جلال آل احمد , نامه کانون نویسندگان , سال 1358

100- شمس لنگرودی , تاریخ تحلیلی شعر نو ,تاسیس کانون نویسندگان ایران ,جلد سوم 1349-1341 نشر مرکز,

1377

101- طاهباز,سیروس: یادنامه در ماهنامه پایاب , سال اول , شماره 2, دی ماه 1378

102-  کاظمیه, اسلام : در باره یک ضرورت , آرش , شماره 17 , فروردین و اردیبهشت 1347

103- کاظمیه , اسلام : کفت و گو باسیروس نشواد ( ما فریاد یک ملتیم), دیدار , شماره 2, سال اول  ص6.

104-  کوشان , منصور: حدیث تشنه و آب, روایت کامل از سایه روشن های کانون نویسندگان ایران , نشر باران

105-  مومنی ,باقر: از یک در به صد در, آدینه , شماره 89,

106- مومنی ,باقر: درد اهل قلم, انتشارات توکا, سال 1356

107-  نادر پور, نادر پور: گفت و گو با محمود خوشنام, » من در آوردی به جای نو آوری», کیهان ( چاپ لندن), شماره  661  ژوین 1997

108- نامه کانون نویسندگان, ازشماره 1 تا شماره 5 ( سال های 1358 و 1359)

109- اسماعیل نوری علاء, کانون نویسندگان ورویارویی بادولت ها, نشریه ایرانیان واشنگتن, شماره 79, جمعه 26 آذرماه 1378

110- مسعود نقره کار , بخشی از تاریخ جنبش روشنفکری ایران , بررسی تاریخی – تحلیلی کانون نویسندگان ایران و کانون نویسندگان ایران در تبعید , 5 جلد,نشر باران ,سوئد, سال 2002

– جلد اول : دوره اول فعالیت کانون , سال 1345 تا 1349

– جلد دوم : دوره دوم فعالت کانون, سال 1355 تا 1360

– جلدسوم: دوره سوم فعالیت کانون , 1367 تا 1380

– جلد چهارم : کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم ایران در تبعید

– جلد پنجم : مصاحبه با اعضاء کانون نویسندگان ایران

* این مطلب برای نخستین بار دریکی از شماره های مجله آرش ( چاپ پاریس) انتشار یافت .

اطلاعات

این ویودی در ژوئیه 21, 2016 بدست در Uncategorized، گفتگو، اندیشه فرستاده شده و با برچسب خورده.

بایگانی

ژوئیه 2016
د س چ پ ج ش ی
« ژوئن   اوت »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

تماس با ما

یادآوری

نشر مطالب تولیدی روشنفکر، با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

اعلان

مجله روشنفکر از تاریخ ۲۰۱۷/ ۰۱/ ۱۵ در قالب «دوهفته نامه» منتشر گشته و ماهی دوبار به روز می‌شود.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: