مجله روشنفکر

مجله روشنفکر جایی برای ژرف اندیشیدن

فلسفه و تفکر بین سیستمی، داستان عامه پسند/ نگاهی به درس های« اسا سآرینن» / درس سوم/ محسن ذاکری

 

xlarge-esa-saarinen

روشنفکر/ «اسا سآرینن» Esa Saarine یکی از چند فیلسوف شناخته شدهء فنلاند است. وی از محبوبیت ویژه ای در بین فنلاندی ها برخوردار است و دلیل این محبوبیت، کنش روشنفکرانه او برای کشاندن فلسفه به زندگی روزمره مردم است یا آنچنان که خودش می گوید ≪ فایدهء فلسفه برای دانش، بیشتر فلسفی نیست بلکه برای کاربرد آن در زندگی واقعی انسان هاست≫. در مجموعه درس های پیش رو که در بهار سال جاری برگزار شده اند، او به یکی از رویکردهای فرهنگ ≪اجتماعی≫ مردم فنلاند انتقاد می کند. رویکردی که آن را می توان ارجحیت و تقدم روش و اسلوب زندگی ≪فردی≫ بر زندگی ≪اجتماعی≫ دانست. این پدیده هر چند که در کشورهای اسکاندیناوی در سطح عموم دیده می شود اما در فنلاند مورد توجه بیشتری قرار می گیرد.

پس از مرور این درس ها، از زاویهء دیدِ «اسا سآرینن»، شباهت های بسیاری بین ≪مخاطبین≫ این دروس و منِ ≪ایرانی≫ یافتم. چراکه ایرانیان در زمینهء ≪کار گروهی≫، به شدت طرفدار مشی ها و روش های فردی هستند تا اجتماعی. دوری ایرانیان از کار با گروه و گوشه گیری گروهها از کار با یکدیگر، شاید هیچ زمانی چون امروز، در اپوزیسیون  حکومت اسلامی ایران و بویژه در برونمرز، مطرح نبوده است. تارنمای روشنفکر درس سوم از این مجموعه را  تحت عنوان داستان عامه پسند، به حضورتان تقدیم می کند.

بدون سلسله مراتب

هنگامی که به مراسمی و یا فضای همچون این سمینار وارد می شویم، بسیار مهم است که در شرایط ≪دهانهء در≫ نمانیم. با ورود به فضای موجود، مدام از در دورتر شویم و با انعکاس های محیط خود را هماهنگ کنیم و از خود انعکاس نشان دهیم. نیازی به این هم نیست که حتما ≪بلند همت≫ باشیم یا ≪‌هدفی≫ را دنبال کنیم بلکه بر آمدن از پس این مهم که با محیط اطراف هارمونی مناسب را بیابیم، بهترین شروع برای ادامه است. مانند ریتم ضربیی که در قطعه موسیقی ما را به جلو می برد. اگر بگوییم که ≪من موزیکال نیستم≫، مانند این است که بگوییم من سلول ندارم. اما واقعیت مسلم می گوید که ما سلول داریم. ≪اجتماعی بودن≫ نسبی است و همه یکجور نیستند اما واقعیت مسلمی است. همانگونه که ≪گراییدن≫ و در مجاورت دیگران قرار گرفتن و همراه ماندن، واقعیت است. اینها همه به روان شدن و سلیس بودن فکر باید منجر بشوند و می شوند.

انتخاب نام ≪پالپ فیکشن≫ از فیلمی به کارگردانی تارنتینو برای این درس، از این دیدگاه بود که این ترکیب برای نام فیلم، از جسم و مادهء بدون شکل و قواره می گوید، چیزی که مرطوب است مانند آب است، و از دید فرهنگی شاید ≪بیمزه≫ بنماید. و آنچه که در فیلم گفته می شد بی ربط به این ≪گونه≫گی نبود. در محیط گانگستری، مرگ باید روی دهد، تراژدی روی می دهد. اما آنچه که جالب است این است که ≪در فکرما≫ طبقه های گوناگونی وجود دارد از بالا به پایین و یا بر عکس، این طبقات وجود دارند. زمانیکه تراژدی شکسپیر را می خوانید بسیار خوب است که به عمق بروید و در آن سطح با عمق به تراژدی بیاندیشید زیرا بسیاری از عناصر فرهنگی ما پیش پا افتاده هستند و ‌حتی بخشی از ما شده اند. اما یافتن عناصری که ما را در طبقات دیگر هم علاقه مند می سازند باید مقدور و شدنی باشند. دست یابی به و داشتن رضایت و خرسندی از ≪معمولی≫ ها نیز یکی از عناصر لازم برای انسان است. آنچه که برای ما ≪حشو≫ و تکراری می نماید اگر بتواند فکر ما را به جلو ببرد، تاثیر بگذارد، آنوقت به یقین کار خود را کرده است. اینجاست که دیگر معمولی ها نیز بالاتر از سطح خود قرار میگیرند و با خود یک اثر و نتیجه ای را همراه دارند. در فیلم پالپ فیکشن، بسیاری از شخصیت های داستان کاملا معمولی بودند اما ≪افکت≫ ویژه خود را داشتند و غیر معمولی شدند.

یافتن دلیل برای آنچه که غلط از آب در می آید و یا اینکه اشتباه می نماید، بیشتر اوقات در ≪بیرون≫ از خود ما جستجو می گردد. اگر پس از شستن دست، چرکی بر حوله بماند، می توان گفت که صابون دست ما را به اندازه تمیز نکرده است. از اینگونه دلیل تراشی ها مدام با ما همراه است. برای توجیه خود اغلب راهی پیدا می کنیم و سپس بد خلقی می نماییم. ماشین درون ما برا‌حتی انگشت اشاره را بکار میگیرد و بیرون از ما را نشانه می رود. سرنوشت کارخانهء نوکیا در فنلاند از این دیگاه جالب است. بیش از یک دهه نوکیا بطرز باور نکردنی موفق بود. در جهان ما شمارهء یک بودیم. اما از سال ٢٠٠٧ به بعد چه اتفاقی افتاد؟ بسیاری دلائل گفته می شود اما هر دو این مقاطع، در زمان خود فکت و واقعیت هستند. یا، اگرچه که بسیار دیدگاه های توجیهی  در این باره بیان شده است، اما می دانیم که اگر استالین می خواست می توانست آنچنان فنلاند را زیر فشار و ‌حمله قرار دهد تا فنلاند سر انجام بشکند و فرو ریزد. نیروهای دفاعی فنلاند شانسی برای مقابله دراز مدت نداشتند. پس این هم فکت واقعی است که استالین ≪نخواست≫. و فکت دیگر برای گروهی این است که فنلاند ≪ارتش سرخ≫ را متوقف کرد! اینجاست که لازم است بتوان طرف دیگر واقعیات مسلم را هم دید. اما گاهی ما تا آنجایی پیش می رویم که ≪معجزات≫ ممکن می گردند. و مشکل این است که امروزمان نیز درگیر این نگرش ها می گردد. دوری ما از واقعیات، ما را از تاثیرات راستین دور می دارند. فرض کنید شما طرفدار تیمی نیستید که مسی فوتبالیست معروف در آن بازی می کند. با اینحال نمی توانید منکر خلاقیت شگفت انگیز او در زمین شوید. و تا حدی تحت تاثیر او قرار میگیرید. تاثیر اگر≪موثر≫ نباشد دیگر ≪تاثیر راستین≫ نیست. و آنگاه که موثر است، باید آنرا پذیرفت. نمونهء تکان دهنده از این ردیف موردی در دنیای پزشکی است. زمانی نه چندان دور، مرگ و میر مادران هنگام زایمان  بسیار بالا بود. پزشکی اطریشی این نظر را داد که دلیل اصلی این مرگ و میر این است که پزشکان در هنگام زایمان دست های خود را نمی شویند. تنها تصور درستی این ≪فرض≫ بسیار تکاندهنده بود. که این خادمین راستین به بشریت با این کوتاهی، موجبات مرگ و نیستی می شوند. دنیا و نظام پزشکی بشدت با این امکان، این فرض و≪تاثیر≫ مخالفت کرد و بعدها مشخص شد که این ≪فرضیه≫ درست بوده است. بنابر این می بینیم که بسیاری از اوقات نگاه ≪ساختاری≫ ما، ما را از تاثیرات عمده و مادی دور میدارند. توجه و نگاه ما بدرون مجموعه ای از دلائل جذب می شود و در آنجا گرفتار می شود و می ماند. دلائلی که مورد قبول و علاقه ما هستند.

دیسیپلین پنجم

امیدوارم این کتاب[1] مورد توجه شما بویژه دانشجویان قرار گیرد. در این کتاب دلائل کنار نیامدن انسان ها با یکدیگر بررسی می گردد: ≪عارضه ای منفی≫ در پس رفتار ما وجود دارد که موجب می شود در امری که می خواهیم/نمی خواهیم موفق نیستیم. در سطح با این عارضه سر و کار داریم اما به مصاف جدی آن نمی رویم و یا اینکه آنرا جدی نمی گیریم. پیامد این دوری جستن ما از آنچه که ما را زمانی آزرده است، موجب می گردد که برای مدت طولانی در ≪بعد≫ دیگری بمانیم و به یک بعد ≪نا آشنا≫ وارد نشویم. در بعد خود، باور داریم که ≪می توانیم≫ و ≪می دانیم≫. غافل از اینکه هر شرایط و فضایی چه بخواهیم چه نخواهیم به ما ≪دادنی های≫ خود را می دهد. نمونه ای بیاورم، برای ما، امروزه روند زندگی مشترک بسیار مهم و چالشگونه شده است. در طول سال هایی که دروس و سخنرانی داشته ام تجارب گفته است که مثال های من از زندگی مشترکم (زناشویی) برای افراد بسیار مفید بوده اند. این را داشته باشید، و سپس به این واقعیت باز گردید که امروز یا فردا مشکلات زندگی مشترک در انتظار شما هم هست. با شنیدن تجارب ≪من≫، اگر امروز در زندگی مشترک نیستی، خود را ≪کوک میکنی≫ برای فردا و اگر هستی بدان می اندیشی. حرفم این است: تاثیر گذاری را باید برای دراز مدت برنامه ریزی کرد. چه بسیار چیزهای معمولی، که امروز معمولی اند، اما فردا نخواهند بود. فردا ≪قضیه≫ای خواهند شد. اپیکتتوس: ≪آنچه انسان ها را شوکه می سازد، مسائل نیست بلکه باورهای انسان ها از آنها است.≫ در زبان آکادمیک فنلاندی واژه ≪باورها≫، به ≪درک≫ برگردان شده است.

آنچه که من می خواهم اینجا بگویم از دستهء گزاره هایی نیست که در آمریکا بکار می برند؛ ≪ تو می توانی! تو می توانی≫. بلکه هدف این است که با ریختن ≪قالب≫ مناسب و با قبول ≪تاخیر≫ در دیدن تاثیر، و با کار موثر، منتظر نتیجه بمانی. گفتم این فلسفه من است: ≪دادن امکانات به امکانات≫. بسیاری اوقات از ≪کسی≫ خوشت نمی آید. تو را این فرد جلب نمی کند. آنگاه که اینگونه است،  نگاه عمده و مادی به ارتباط تان داشته باش. بدنبال امکانات باش! نه آنگونه که خودت را فراموش کنی بلکه آنگونه که در درون خودت نیافته ها و امکانات موجود بیشتری را بیابی.

≪نتایج تحقیقات تجربی≫، که بر اساس تحقیق روی تجارب انسان ها بدست آمده اند، نشان می دهند که: انسان در فضای شامل احساس مثبت، مسائل را در نگرشی فراخ تر و باز تر و را‌حت تر می پذیرد. نگاهش به مسائل، در چهار چوبی بازتر و عمومی تر شکل می گیرد. دیگر آنکه، در انسان باور به اینکه توان ارزیابی مسائل را دارد دوباره زنده می شود و بدان نزدیک تر می گردد. همزمان، انسان، نگاهی نو، به راه های تازه برای استفاده از شبکه های اجتماعی فعال خود می اندازد. و نزدیک شدن انسان ها به هم در چنین فضایی مقدور تر است. و سر انجام اینکه ≪منفی بودن≫ و نگاه منفی به مسائل نحیف تر می گردد.

این، بدین معنی نیست که چالش ها از بین می روند و نگاه ساده باورانه به وقایع نباید داشت. منتهی شرایط دراماتیک و صعب العبور باید راهی را به ما نشان دهند. مثل ≪راگبی≫ در بین سیاهان می ماند. زیرا فوتبال راگبی، فوتبال سفید پوستان نامیده شده است. کاری است مقدور و گامی است به جلو. از نلسون ماندلا بیاموزیم: ≪فورا راه بیافت! با چه ≪لحنی≫ آشنایت را در لحظه دیدار،خواهی نامید؟ خود را کوک کن و با بار ≪عاطفی≫ ات حضور داشته باش! به گرمی و مثبت نزدیک شو! لحن ات را فراموش نکن! توجه به کار دیگران و محصول کار آنها بسیار مهم است و در عین حال بخشی از گزاره ها و ‌حرف های ناوارد را می توان ناشنیده گرفت. در ازای این ≪گذشت≫ باید نشان داد که دیگران را جدی می گیریم و با طرح پرسش آنها را به عمق ≪ فلسفهء≫ ی کنشی آنها ببریم. یعنی همان چیزی وآنچه که ادعا می کنند در آن موفق هستند.≫ همانطور که می بینید، از دید ماندلا، ≪همدلی و تلقین≫ به تبادل فکر بسیار مهم است تا قدمی به جلو برداریم.

محسن ذاکری

هفدهم ژولای دو هزار و شانزده میلادی

[1]  Peter Senge. The Fifth Discipline. The Art and Practice of Learning Organization. 1990.

تهیه شده در گروه اندیشه  روشنفکر

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

اطلاعات

این ویودی در ژوئیه 17, 2016 بدست در Uncategorized، اندیشه فرستاده شده و با برچسب خورده.

بایگانی

ژوئیه 2016
د س چ پ ج ش ی
« ژوئن   اوت »
 123
45678910
11121314151617
18192021222324
25262728293031

تماس با ما

یادآوری

نشر مطالب تولیدی روشنفکر، با ذکر منبع و نام نویسنده بلامانع است.

اعلان

مجله روشنفکر از تاریخ ۲۰۱۷/ ۰۱/ ۱۵ در قالب «دوهفته نامه» منتشر گشته و ماهی دوبار به روز می‌شود.
%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: